![]() |
![]() |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت 12:10 توسط میلاد فرزانه |
|
|
INTRODUCTION Bon Voyage! You are setting off on a voyage to learn about the subject of tourism. Assuming that
منبع: TOURISM principles, Practices, Philosophies |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 14:31 توسط میلاد فرزانه |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 12:54 توسط میلاد فرزانه |
|
|
>> آمار فروش فیلمها در سال 1389 http://www.cinetmag.com http://miladfarzaneh.mihanblog.com |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 20:12 توسط میلاد فرزانه |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389ساعت 22:16 توسط پرشین |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 23:59 توسط میلاد فرزانه |
|
|
دل هيچكس نميسوزد به حال غمناكم *** مگر سوزد، همان شمعي كه ميسوزد سر خاكم
پابلیک http://public.mee.ir |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 18:27 توسط میلاد فرزانه |
|
|
چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند یك هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاریخ امتحان اشتباه كرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است.
بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا كنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم كه در راه برگشت لاستیك خودرومان پنچر شد و از آنجایی كه زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم كسی را گیر بیاوریم و از او كمك بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.»..... استاد فكری كرد و پذیرفت كه آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یك ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست كه شروع كنند....آنها به اولین مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند..... سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند كه سوال این بود: « كدام لاستیك پنچر شده بود؟»....!!! پابلیک http://public.mee.ir |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 18:25 توسط میلاد فرزانه |
|
|
پرنده ی کوچک من
جسد بی روح عقاب بالای کمرهای کوه افتاده بود. یکی از پرنده های کوچک که خیلی مغرور بود به آن جسد نزدیک شد . بنای سخره و تحقیر را گذاشت . پر و بال بی حرکت او را با منقارش زیر و رو می کرد . وقتی که روی شانه ی آن جسد می نشست و به ریزه خوانی های خودش می پرداخت ، از دور چنان وانمود می شد که عقاب روی کمرها برای جست و جوی صید و تعیین مکان در آن حوالی سرش را تکان می دهد پادشاه توانای پرندگان ، یک عقاب مهیب از بالای قله ها به این بازی بچه گانه تماشا می کرد . گمان برد لاشه ای بی حرکت که به واسطه ی آن پرنده به نظر می اید جنبشی دارد ، یک عقاب ماده است متعاقب این گمان ، عقاب نر پرواز کرد . پرنده ی کوچک همان طور مغرورانه به خودش مشغول بود . سه پرنده ی غافل تر از او از دور در کارش تماشا می کردند . عقاب رسید و او را صید کرد اگر مرا دشمن می پنداری چه تصور می کنی ؟ کاغذهای من که با آن ها سرسری بازی می کنی . به منزله ی بال و پر آن جسد بی حرکت است . همان طور که عقاب نر به آن جسد علاقه داشت ، من هم به آن کاغذها علاقه دارم . اگر نمی خواهی به تو نزدیک بشوم ، به آن ها نزدیک نشو تو برای عقاب توانا که لیاقت و برتری او را آسمان در دنیا مقدر کرده است ، ساخته نشده ای پرنده ی کوچک من ! چرا بلند پروازی می کنی ؟ بالعکس کاغذهای تو برای من ضرری نخواهد داشت ، عقاب ، کارش این است که صید کند ، شکست برای او نیست ، برای پرنده ای است که صید می شود. قوانینی که تو آن ها را می پرستی این شکست راتهیه کرده است . ولی من نه به آن قوانین ، نه به این نجابت به هیچ کدام اهمیت نمی دهم نه ! تو هرگز اجنبی و ناجور آفریده نشده ای ، به تو اعتنا نمی کنند . تو به التماس خودت را به آنها می چسبانی . اجنبی نیستی ، مثل آنها خیالات تو با بدی های زمین گنهکار سرشته است قدری حرف ، قدری ظاهر آرایی آن ها کافی است که تو را تسخیر کند در هر صورت اگر کاغذهای مرا در جعبه ی تو ببینند برای کدام یک از ما ضرر خواهد داشت ؟ عقاب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 20:26 توسط پرشین |
|
هفته نامه خانواده سبز مدعی شد که لیلا اوتادی که در سال 88 با بازی در 6 فیلم سینمایی عنوان پرکارترین بازیگر زن را به خود اختصاص داد.
این مجله نوشت: هنوز چند روز از آغاز سال جدید نگذشته است که اوتادی به طور همزمان مشغول بازی در دو فیلم سینمایی به نام های «پیتزا مخلوط» و «سورپرایز» است. طبق خبرهای موثقی که به دست ما رسیده است اوتادی برای بازی در «پیتزا مخلوط» که حسین قاسمی جامی کارگردانی آن را برعهده دارد مبلغ 75 میلیون بابت 25 روز بازی دریافت کرده است که این امر موجب شد اوتادی لقب گرانقیمتترین بازیگر زن سینمای ایران را به خود اختصاص دهد. قرار بود در این فیلم الناز شاکردوست هم برای یکی از نقشهای مکمل جلوی دوربین قرار بگیرد اما به خاطر عدم توافق مالی بین وی و تهیه کننده این همکاری شکل نگرفت. لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمائید... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 15:34 توسط میلاد فرزانه |
|
|
زلف بر باد مده تا ندهي بر بادم
ناز بنياد مکن تا نکني بنيادم
مي مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سر مکش تا نکشد سر به فلک فريادم
زلف را حلقه مکن تا نکني دربندم طره را تاب مده تا ندهي بر بادم
يار بيگانه مشو تا نبري از خويشم غم اغيار مخور تا نکني ناشادم
رخ برافروز که فارغ کني از برگ گلم قد برافراز که از سرو کني آزادم
شمع هر جمع مشو ور نه بسوزي ما را ياد هر قوم مکن تا نروي از يادم
شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه شور شيرين منما تا نکني فرهادم
رحم کن بر من مسکين و به فريادم رس تا به خاک در آصف نرسد فريادم
حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روي من از آن روز که دربند توام آزادم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 21:15 توسط پرشین |
|
متولد ۸ ژانویه ۱۹۴۲آکسفورد ، انگلستان ملیت انگلستان رشته فعالیت فیزیک نظری، ریاضیات کاربردی محل کار دانشگاه کمبریج، استاد راهنما Dennis Sciama استیون ویلیام هاوکینگ (به انگلیسی: Stephen William Hawking) یکی از بزرگترین فیزیکدانان نظری معاصر است که در ۸ ژانویه ۱۹۴۲ ، دقیقاً ۳۰۰ سال پس از مرگ گالیله ، در آکسفورد ، انگلستان به دنیا آمد و در دانشگاه کمبریج، کرسی ریاضیات لوکاس را از ۱۹۷۹ تا ۲۰۰۹ در اختیار داشت. مشهورترین آثار او در بین افراد معمولی علاقمند به دانش، کتابهای جهان در پوست گردو، «تاریخچهٔ زمان» و «تاریخچهٔ بسیار کوتاه زمان» هستند. زمینههای پژوهشی
معمولاً مبتلایان به این بیماری بی درمان مدت زیادی زنده نمیمانند و این مدت برای استیفن بین دو تا سه سال پیش بینی شده بود. پس از این اتفاق، استیون هاوکینگ دچار ناراحتی و افسردگی شد و همهٔ آرزوهای خود، مانند تحصیل در دورهٔ دکترا را از دست رفته میدید. به اتاقی که در دانشگاه داشت پناه برد و در تنهایی ساعتها متفکر و بی حرکت ماند. خودش بعدها تعریف کردهاست که آن شب دچار کابوسی شد و در خواب دید که محکوم به اعدام شدهاست و او را برای اجرای حکم میبرند و در آن موقعیت حس کرد که هر لحظه زندگی چقدر برایش ارزشمند است. بعد از بیداری به یاد آورد که در بیمارستان با یک جوان مبتلا به بیماری سرطان خون هم اتاق بوده و او از فرط درد چه فریادهایی میکشید. پس خود را قانع کرد که اگر به بیماری درمان ناپذیری مبتلااست لااقل درد نمیکشد. بعلاوه طبع لجوج و نقادش که هیچ چیز را به آسانی نمیپذیرفت هشدار داد که از کجا معلوم که پیش بینی پزشکان درست از کار در بیاید و چه بسا که از نوع اشتباهات کتابهای درسی باشد. لطفا به ادامه مطلب مشاهده فرمائید... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 21:7 توسط میلاد فرزانه |
|
|
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد، و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد، و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی. آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی. برایت همچنان آرزو دارم که دستکم یکی در میانشان لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمائید... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 20:58 توسط پرشین |
|
|
خداوند گفت : دیگر پیامبری نخواهم فرستاد، نه از آن گونه كه شما انتظار دارید. اما جهان هرگز بدون پیامبر نخواهد ماند ، و آن گاه پرنده ای را به رسالت مبعوث كرد. پرنده آوازی خواند كه در هر نغمه اش خدا بود. عده ای به او گرویدند و ایمان آوردند...و خدا گفت اگر بدانید،حتی با آواز پرنده ای می توان رستگار شد .
خداوند رسولی از آسمان فرستاد. باران نام او بود . همین كه باران باریدن گرفت، آنان كه اشك را می شناختند، رسالت او را دریافتند، پس بی درنگ توبه كردند و روحشان را زیر باران بی دریغ خدا شستند .
خداوند پیغامبر باد را فرستاد، تا روزی بیم دهد و روزی بشارت... پس باد روزی توفان شد و روزی نسیم و آنان كه پیام او را فهمیدند، روزی در خوف و روزی در رجا زیستند . خدا گفت : آن كه خبر باد را می فهم د، قلبش در بیم و امید می لرزد . و قلب مومن این چنین است .
خدا گلی را از خاك برانگیخت تا معاد را معنا كند . و گل چنان از رستاخیز گفت كزآن پس هر مومنی كه گلی را دید رستاخیز را به یاد آورد.
خداوند یكی از هزار نامش را به دریا گفت ... دریا بی درنگ قیام كرد و سپس چنان به سجده افتاد كه هیچ از هزار موج او باقی نماند.
و بیاد دارم كه فرشته ای به من گفت : جهان آكنده از فرستاده و پیغمبر و مرسل است . اما همیشه كافری هست تا باران را انكار كند و با گل بجنگد . تا پرنده را دروغگو بخواند و باد را مجنون و دریا را ساحر اما هم امروز ایمان بیاور كه پیغمبر آب و رسول باران و فرستاده ی باد برای ایمان آوردن تو كافیست ... از: http://only-allah.mihanblog.com پابلیک http://public.mee.ir |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 16:58 توسط میلاد فرزانه |
|
|
عشق جوان به دختر جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت، به او گفت پادشاه ، اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده ای از بندگان خدا هستی ، خودش به سراغ تو خواهد. جوان به امید رسیدن به معشوق ، گوشه گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش مشغول شد، به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت . روزی گذر پادشاه بر مکان او افتاد ، احوال وی را جویا شد و دانست که جوان، بنده ای با اخلاص از بندگان خداست . در همان جا از وی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاری کند . جوان فرصتی برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد . همین که پادشاه از آن مکان دور شد ، جوان وسایل خود را جمع کرد و به مکانی نا معلوم رفت . ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست و جوی جوان پرداخت تا علت این تصمیم را بداند . بعد از مدتها جستجو او را یافت . گفت: (( تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آن گونه بی قرار بودی ، چرا وقتی پادشاه به سراغ تو آمد و ازدواج با دخترش را از تو خواست ، از آن فرار کردی؟ )) جوان گفت: (( اگر آن بندگی دروغین که بخاطر رسیدن به معشوق بود ، پادشاهی را به در خانه ام آورد ، چرا قدم در بندگی راستین نگذارم تا پادشاه جهان را در خانهء خویش نبینم؟ )) از: http://only-allah.mihanblog.com پابلیک http://public.mee.ir |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 16:50 توسط میلاد فرزانه |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صلی علی محمد و آل محمد میلاد - دانشجوی مدیریت جهانگردی «و اذاسَئَلَكَ عِبادی عَنّی فَاِنّی قَریب اُجیبُ دَعوَةَ الدّاعِ اِذا دَعان فَلیستَجیبُوالی وَ لیؤمِنُوا بی لَعَلَّهُم یرشُدُون" [ای پیامبر!] هر گاه بندگان من از تو در مورد من سؤال كردند [بگو] من بسیار نزدیكم، هر گاه كسی مرا بخواند، اجابت میكنم پس به ندای من پاسخ دهند و به من ایمان آورند تا راه راست یابند». (سوره بقره، آیه 186) فرزند آدم!هنگامی که تن ات از نعمت سلامت برخوردار است و روان و خاطرت آسوده است و هزینه زندگی یک روز خود را داری، بر این جهان ناپایدار بگو بگذر و مباش. بگو بارخدایا, نهان و درونم را از آشکارم بهتر گردان و آشکارم را شایسته ساز.بار خدایا! از آنچه به مردم از دارایی و زن و فرزند می دهی , از شایسته ی آن - که نه گمراه باشند و نه گمراه کننده - به من ارزانی دار. ----------------------------------------------- راه های ارتباطی شما با ما: 1: قسمت نظرات وبلاگ 2: قسمت تماس با ما 3:شماره پیامک وبلاگ: 09359583939 4_شناسه نیم بوز: milad_talesh |
| پیوندهای روزانه |
|
فراموشی رمز عبور عضویت در وبلاگ دعوت به همکاری تماس با ما ورود مسابقه آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
میلاد فرزانه افشین نوری پرشین |
|
RSS
|